به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

این توضیحات و عنوان از ویرایش قالب ، قابل تغییر است.

مکان تبلیغات شما

امکانات وب

پر مخاطب ها

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    خانه 60سال خالی پارت 2
    علی رفتش به دست شویی  دقیقه ای نگذشت که صدای جیغ علی بلند شد.
    نگاه به حسین کردم گفتم بدو بریم  ببینیم چی شد دیدم اینه شکسته وعلی خشکش زده اورا برداشتیم  و از خانه فرار کردیم ودیگر هیچ وقط پامون رو اونجا نزاشتیم.


     یک ماه بعد یه پیرزنی ان خانه را خرید من به او پیرزن هشتار دادیم ولی اهمیتی بهمون نداد   بعد چند روز پیرزن نا پدید شد ماهم تصمیم گرفتیم.با دعا و قمه رفتیم به خانه و تند تند بسم الله میگفتم . راه رو را تا انتها رفتیم دیدیم بوی گند می اید در اتاغ خاب رو باز کردیم جسد پیرزن را دیدیم که از صقف اویزانه و پاهاش قطع شده  وهمگی دویدیم وموضوع را به پلیس گزارش دادیم انها جسد را بردن و  کل خانه را گشتن و خبری نبود پرونده ان پیرزن باز ماند) 

    من:بعد شنیدن داستان های پدر بزرگ  به رخت خاب رفتم و صبح  بیدار شدم رفتم حیاط خانه پدر بزرگ  به ان خانه مرموز خیره شدم وه از پنجره یه پسر بچه را دیدم .

    جواد
    شنبه 23 شهريور 1398 - 17:04
    بازدید : 93
    برچسب‌ها : رمان ترسناک,

    آمار سایت

    آنلاین :
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید هفته گذشته :
    بازدید ماه گذشته :
    بازدید سال گذشته :
    کل بازدید :
    تعداد کل مطالب : 28
    تعداد کل نظرات : 0

    خبرنامه