به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

این توضیحات و عنوان از ویرایش قالب ، قابل تغییر است.

مکان تبلیغات شما

امکانات وب

پر مخاطب ها

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    چالش جدید کلیسا و کودک شیطانی

    مارپلا به کودک داروی خواب آور داده بود و اون خوابش برده بود بخاطر اون در آغوش گرفته بود و می دوید و بالاخره به کلیسا رسید  مطمئنا تا حالا همه فهمیده بودن کودک گم شده و پلیس و گارد سطلنتی کاخ دنبال بچه می گشت مارپلا در کلیسا رو باز کرد و سریع گفت پدر روحانی پدر روحانی کجاست؟ یکی از زنان راهبه سریع رفت صداش کرد پدر بعد از تعریف جریان توسط مارپلا گفت تنها راهش اینه که اونو مقابل مجسمه مریم مقدس بزاریم اگه از خواب بیدار شد و عصبانی شد اون همونه!
    یکی از راهبه ها سریع گفت اگه بیدار بشه چه اتفاقی میوفته ؟
    پدر بعد سکوت عجیبی گفت هممون می میریم!
    پدر کودک رو به سمت مجسمه می برد که مارپلا گفت صبر کن! پدر به مارپلا نگاه می کرد که مارپلا گفت اگه اون خودش باشه و هممون رو بکشه کی قراره به بقیه بگه چند تا از راهبه ها هم بهم نگاه می کردن پدر گفت تو!!!
    مارپلا گفت چی؟ چه جوری؟
    پدر به یکی از دستیارانش گفت برو بالای کلیسا اگه صدای فریاد از پایین شنیدی زنگ کلیسا رو بزن و خودتو پرت کن پایین شاید پات بشکنه ولی اگه بمونی میمیری پدر بعد به مارپلا خیره شد و گفت از کلیسا دور شو تا جایی که می تونی اگه صدای زنگ رو شنیدی بدون خودشه! سریع برو واتیکان.
    مارپلا سریع از کلیسا خارج شد و به سمت پارک آن سمت کلیسا دوید که ناگهان....
    در اون طرف این اتفاق شیاطین داشتن دومین قتل خودشون رو انجام میدادن قتل پاپ واتیکان پارت بعدی زمان قتل پاپ از زبان خودش خواهد بود....

    جواد
    پنجشنبه 19 دی 1398 - 14:07
    بازدید : 89
    برچسب‌ها : داستان ترسناک,

    آمار سایت

    آنلاین :
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید هفته گذشته :
    بازدید ماه گذشته :
    بازدید سال گذشته :
    کل بازدید :
    تعداد کل مطالب : 28
    تعداد کل نظرات : 0

    خبرنامه