داستان ترسناک بر اساس واقعیت :: ترسناکترین وبلاگ دنیا
خانه

ترسناکترین وبلاگ دنیا

متن مرتبط با «داستان ترسناک بر اساس واقعیت » نوشته شده است

دانلود آهنگ های قدیمی دزفولی مارضایی سبک موسیقی غمگین

  • دانلود آهنگ های قدیمی دزفولی مارضایی سبک موسیقی غمگین

    دانلود آهنگ های قدیمی دزفولی مارضایی سبک موسیقی غمگین سلام دوستان گلم امروز میخوام نوعی از موسیقی محلی رو به شما معرفی کنم این نوع موسیقی مارضایی ر...

  • چالش جدید کلیسا و کودک شیطانی

  • چالش جدید کلیسا و کودک شیطانی

    چالش جدید کلیسا و کودک شیطانی مارپلا به کودک داروی خواب آور داده بود و اون خوابش برده بود بخاطر اون در آغوش گرفته بود و می دوید و بالاخره به کلیسا ...

  • شیطان مهربان با نفرت انگیز

  • شیطان مهربان با نفرت انگیز

    مارپلا پشت بوته ی درخت ایستاده بود به کلیسا نگاه می کرد جمعیت انبوهی توی پارک بودن که ناگهان ماشین های پلیس و کاخ سلطنتی رو دید که مقابل کلیسا ایستادن...

  • عاشق خون

  • عاشق خون

    صدا پاشنه کفش و استخوان در گوشم نجوا میکند . بی صدا اشک میریزم و ناله میکنم همه درد ها فراموش شدند اما درد کودکم .... . . زهره میخندد چشمانم میس...

  • داستان ترسناک واقعی ارسالی ار کسری

  • داستان ترسناک واقعی ارسالی ار کسری

    سلام کسری هستم .16 سالمه از تهران . این داستانی که مینویسم کاملا واقعی هستش و اصلا از خودم در نمیارم . من و چند تا از بچه های محلمون قرار گذاشتیم که ه...

  • اتفاقات واقعی و ترسناک داستان ارشالی از طرفداران وبلاگ

  • اتفاقات واقعی و ترسناک داستان ارشالی از طرفداران وبلاگ

    سلام،من 17 ساله از مشهد قضیه مال دو سال پیشه که تازه اسباب کشی کرده بودیم و تو محله جدیدمون یک خونه خرابه بود و عجیب بود که تخریب نکرده بودن هیچکی هم...

  • مطلبی که شاید کمتر کسی بهش توجه کرده

  • مطلبی که شاید کمتر کسی بهش توجه کرده

    مطلبی که شاید کمتر کسی بهش توجه کرده، بیکینی باتم یا همان بیکینی نام جزیره ای کوچک در دریاهای آمریکا بود که آمریکا به مدت ۴ سال بمب های اتمی و ...

  • پارت 24 عشق.خون.مرگ

  • پارت 24 عشق.خون.مرگ

    پارت 24 عشق.خون.مرگ  نقاب سعید کنده میشود و با صدای تقی بر روی زمین جای میگیرد به چشمان بخیه زده اش نگاه میکنم چشمانی که اینک مانند درز لباس به ...

  • پارت 25 عشق.خون.مرگ

  • پارت 25 عشق.خون.مرگ

    پارت 25 عشق.خون.مرگ  میله را به چها جهت میچرخانم سعید ساکت شده است +خوب با این یع میله چه کنم؟ نگاهم به گوشهایش میفتد  یکی از ان ها را د...

  • پارت 26 عشق.خون.مرگ

  • پارت 26 عشق.خون.مرگ

    پارت 26 عشق.خون.مرگ کابوست یا رویا نمیدانم فقط میدانم تاریکیست و ارامش .اما ناگهان صدای  گریه کودک صدای فریاد های سعید صدای گریه های مامان و کتک...

  • پارت 27 عشق.خون.مرگ

  • پارت 27 عشق.خون.مرگ

    پارت 27 عشق.خون.مرگ  به سمت راست تخت میرود دستش در زیر تخت میبرد و سینی فلزی را در میان نور قرمز اتاق سرخ به نظر میرسد بیرون میکشد به میز نگا...

  • پارت 28 عشق.خون.مرگ

  • پارت 28 عشق.خون.مرگ

    پارت 28 عشق.خون.مرگ  میتوانم لبخندش را در پشت ماسکش حس کنم ماسک را بر میدارد خودش است همان چشم ها همان لبخند اما امکان ندارد این یک تو...

  • پارت 29 عشق.خون.مرگ

  • پارت 29 عشق.خون.مرگ

    پارت 29 عشق.خون.مرگ یه تغییر کوچیک تو فیلم. مرگ ساختی. یکمم خون .  خنده ای کوتاه سر میدهد  +چرا؟ چرا داری این کارو میکنی مگه سعید عشقت نب...

  • پارت 30 عشق.خون.مرگ

  • پارت 30 عشق.خون.مرگ

    پارت 30 عشق.خون.مرگ  صدایی بر خورد پای زهره با سینی به گوشم میرسد نگاهم به سمت او میچرخد لعنتی، میگوید و خم میشود به چاقو خیره میشوم...

  • خانه که60سال خالی بود . اسمم افسانه هست

  • خانه که60سال خالی بود . اسمم افسانه هست

    خانه که60سال خالی بود . اسمم افسانه هست پارت1    اونایی که اعتقاد دارن داستان رو بهتر درک میکنن . مورخ 1386/10/19تصمیم گرفتیم خان...

  • جدیدترین مطالب منتشر شده

      گزیده مطالب

      تبلیغات

        خرید بک لینک

      مطالب دوستان

      niloblog