خانه 60سال خالی ، پارت اخر
به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

این توضیحات و عنوان از ویرایش قالب ، قابل تغییر است.

مکان تبلیغات شما

امکانات وب

پر مخاطب ها

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    خانه 60سال خالی ،   پارت اخر

    رفتم پیش دعا نویس  سید وبا ایمانی بود دعایی داد  و من ان را بر در های خا نصب کردم وسید ان دو موجود را احضار کرد  و گفت چکار این دختر دارید انها گفتن او خانه مارا سوزاند سید گفت درست میگه دخترم گفتم انها بدن من را کبود کردن  وان موجود به عصبانیت نگاهم کرد گفت وارد خانه نباید میشدی نگاهی به سید کردم گفتم او کافر است اون سالها پیش پیر زنی را کشته  وشیخ سوره ای خاند و او اتش گرف  و دیگر اورا ندیدم  بعد با خیال راحت خابیدم  دختر جوان وزیبایی در خاب دیدم که به من لبخند میزنده و میگوید ممنون وگفت من ان پیرزنم که به روحم ارامش دادی ومن در دنیایی بهتر ارام گرفتم و گفت  بعد ها تورا ملاقات خاهم کرد و من از ان روز به بعد با خیال اسوده خابیدم. 

    جواد
    شنبه 23 شهريور 1398 - 17:03
    بازدید : 86
    برچسب‌ها : رمان ترسناک,

    آمار سایت

    آنلاین :
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید هفته گذشته :
    بازدید ماه گذشته :
    بازدید سال گذشته :
    کل بازدید :
    تعداد کل مطالب : 28
    تعداد کل نظرات : 0

    خبرنامه

    ×تبلیغات