به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

این توضیحات و عنوان از ویرایش قالب ، قابل تغییر است.

مکان تبلیغات شما

امکانات وب

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :

پارت 28 عشق.خون.مرگ 
میتوانم لبخندش را در پشت ماسکش حس کنم
ماسک را بر میدارد

خودش است

همان چشم ها همان لبخند

اما امکان ندارد این یک توهم است

میگویم:
خودت هستی؟
از نگاهش پاسخم را میگیرم
 دستم را میخواهم و صورت زیبایش را 
+اومدی ازادم کنی مگه نه ؟

خنده ای بلند سر میدهد
+فکر میکنی به خاطر چی اینجایی

#.نمیدونم
 میدانم اما از جوابش میترسم  
#.من تو رو اوردم
 به لبخند بلندش خیره میشوم 
با بهت به او خیره میشوم

#.اخی خواهر بدبخت من

در شک فرو میروم این امکان ندارد دروغ است . او خواهرم است امکان ندارد
او بهترین دوستم است
او تنها کسی است که همپای من بزرگ شد درد کشید.

#.احمق. منم بودم باور نمیکردم
صدایش محکم و بدون لرزش است

+چرا

#.میپرسی چرا

صدایش اکنون محکم و خشمگین است
 دندان هایش را روی هم فشار داده است و میگوید :
تو همه چیز داشتی
عشق و محبت پدرو مادر
تازه کسی که منم دوست داشتم مال تو بود

+سعید

#.اره سعید همونی که همیشه دوست داشتم. تنها امیدم برای ادامه زندگی بود 

+ سعید همون پسره است؟
 چشمانش را میبندد و با صدایی بلند که شبیه فریاد است میگوید :
اون مال من بود نه تو

+تو این همه ادم  بیگناه کشتی... تا فقط سعیدو داشته باشی
 میخنند 

 معوله که نه اخ کی عشقو با کشتن بدست اورده .نه من فقط انتقام میخواستم
از تو از سعید
 مکثی میکند 
و همون طور که میدونی هر جیز یه بهایی داره و بهای این کارم جون او ادما بود

+نه تو خواهر من نیستی
خواهر من قاتل نبود ، خواهرم جانی نبود
خواهر من ...

اشک هایم اجازه پایان دادن به حرفم را نمیدهند

+خواهر من مرده تو خواهر من نیستی

جواد
شنبه 23 شهريور 1398 - 17:06
بازدید : 96
برچسب‌ها : رمان ترسناک,

آمار سایت

آنلاین :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید هفته گذشته :
بازدید ماه گذشته :
بازدید سال گذشته :
کل بازدید :
تعداد کل مطالب : 29
تعداد کل نظرات : 0

خبرنامه